پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷

خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد

وز همه ملک جهان مهر تو حاصل دارد

جور و بیداد و جفا کردن و عاشق کشتن

زیبد آنرا که چنین شکل و شمایل دارد

عاشق دلشده را پند خردمند چه سود

رند دیوانه کجا گوش به عاقل دارد

مبتلائیست که امید خلاصش نبود

هرکه بر پای دل از عشق سلاسل دارد

تا دم بازپسین غرقهٔ دریای غمش

مدعی باشد اگر چشم به ساحل دارد

هرکه خواهد که کند از تو مرادی حاصل

حاصل آنست که اندیشهٔ باطل دارد

میکشد ساعد سیمین تو ما را و عبید

میل بوسیدن سرپنجهٔ قاتل دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد
  2. غزل شمارهٔ ۶۰یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد
  3. غزل شمارهٔ ۶۱باز ترک عهد و پیمان کرده بود
  4. غزل شمارهٔ ۶۲از دم جان‌بخش نی دل را صفایی می‌رسد
  5. غزل شمارهٔ ۶۳دل همان به که گرفتار هوائی باشد
  6. غزل شمارهٔ ۶۴دوش عقلم هوس وصل تو شیدا می‌کرد
  7. غزل شمارهٔ ۶۵دوش سلطان خیالش باز غوغا کرده بود
  8. غزل شمارهٔ ۶۶جوق قلندرانیم در ما ریا نباشد
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.