پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶

علی‌الصباح که نرگس پیاله بردارد

سمن به عزم صبوحی کلاله بردارد

چکاوک از سرمستی خروش در بندد

ز شوق بلبل دلخسته ناله بردارد

به صد جمال درآمد عروس گل به چمن

صباش دامن گلگون غلاله بردارد

وجوه قرض میم هست لیک میترسم

که می‌فروشم نام از قباله بردارد

خنک نسیم بهاری که در جهد سحری

ز روی چون گل ساقی کلاله بردارد

خوشا کسی که در آن دم به بانک بلبل مست

ز خواب ناز نشیند پیاله بردارد

عبیدوار بزن پنج کاسه می کان می

ز پیش دل غم پنجاه ساله بردارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸ناگاه هوش و صبر من آن دلربا ببرد
  2. غزل شمارهٔ ۵۹پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد
  3. غزل شمارهٔ ۶۰یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد
  4. غزل شمارهٔ ۶۱باز ترک عهد و پیمان کرده بود
  5. غزل شمارهٔ ۶۲از دم جان‌بخش نی دل را صفایی می‌رسد
  6. غزل شمارهٔ ۶۳دل همان به که گرفتار هوائی باشد
  7. غزل شمارهٔ ۶۴دوش عقلم هوس وصل تو شیدا می‌کرد
  8. غزل شمارهٔ ۶۵دوش سلطان خیالش باز غوغا کرده بود
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.