پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱

شرم دار ایدل از این دهر رهائی تا چند

بیخودی تا به کی و بیهده رائی تا چند

نیست کار تو به سامان و کیائی به نوا

غره گشتن به چنین کار و کیائی تا چند

با چنین مال و بقائی و متاعی که تراست

لاف قارونی و دعوی خدائی تا چند

تن مقیم حرم و دل به خرابات مغان

کرده زنهار نهان زیر عبائی تا چند

دنیی و آخرتت هر دو هوس میدارد

یک جهت باش چو مردان دو هوائی تا چند

ضامن نفس گر اینست بدین راضی شو

غم درویشی و بی‌برگ و نوائی تا چند

از در رحمت حق جوی گشایش چو عبید

بر در بستهٔ مخلوق گدائی تا چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳ز سوز عشق من جانت بسوزد
  2. غزل شمارهٔ ۵۴وداع کعبهٔ جان چون توان کرد
  3. غزل شمارهٔ ۵۵عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد
  4. غزل شمارهٔ ۵۶علی‌الصباح که نرگس پیاله بردارد
  5. غزل شمارهٔ ۵۷خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد
  6. غزل شمارهٔ ۵۸ناگاه هوش و صبر من آن دلربا ببرد
  7. غزل شمارهٔ ۵۹پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد
  8. غزل شمارهٔ ۶۰یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.