پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳

ز سوز عشق من جانت بسوزد

همه پیدا و پنهانت بسوزد

ز آه سرد و سوز دل حذر کن

که اینت بفسرد آنت بسوزد

مبر نیرنگ و دستان پیش او کو

به صد نیرنگ و دستانت بسوزد

به دست خویشتن شمعی نیفروز

که در ساعت شبستانت بسوزد

چه داری آتشی در زیر دامان

کز آن آتش گریبانت بسوزد

دل اندر وصل من بستی و ترسم

که ناگه تاب هجرانت بسوزد

ندارد سودت آنگاهی که یابی

عبید آن نامسلمانت بسوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد
  2. غزل شمارهٔ ۵۶علی‌الصباح که نرگس پیاله بردارد
  3. غزل شمارهٔ ۵۷خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد
  4. غزل شمارهٔ ۵۸ناگاه هوش و صبر من آن دلربا ببرد
  5. غزل شمارهٔ ۵۹پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد
  6. غزل شمارهٔ ۶۰یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد
  7. غزل شمارهٔ ۶۱باز ترک عهد و پیمان کرده بود
  8. غزل شمارهٔ ۶۲از دم جان‌بخش نی دل را صفایی می‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.