پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲

دلم زین بیش غوغا بر نتابد

سرم زین بیش سودا بر نتابد

ز شوقت بر دل دیوانهٔ ماست

غمی کان سنگ خارا بر نتابد

غمت را گو بدار از جان ما دست

که این ویرانه یغما بر نتابد

بیا امشب مگو فردا که اینکار

دگر امروز و فردا بر نتابد

سرت در پای اندازیم چون زلف

اگر زلفت سر از پا بر نتابد

عبید از درد کی یابد رهائی

چو درد دل مداوا بر نتابد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴وداع کعبهٔ جان چون توان کرد
  2. غزل شمارهٔ ۵۵عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد
  3. غزل شمارهٔ ۵۶علی‌الصباح که نرگس پیاله بردارد
  4. غزل شمارهٔ ۵۷خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد
  5. غزل شمارهٔ ۵۸ناگاه هوش و صبر من آن دلربا ببرد
  6. غزل شمارهٔ ۵۹پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد
  7. غزل شمارهٔ ۶۰یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد
  8. غزل شمارهٔ ۶۱باز ترک عهد و پیمان کرده بود
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.