پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸

کجا کسیکه مرا مژدهٔ چمانه دهد

علی‌الصباح به من بادهٔ شبانه دهد

ز دوستان و عزیزان که باشد آنکه مرا

نشان به کوی مغان و می مغانه دهد

خوشا کسیکه چو رندان ز خانه وقت سحر

بدر گریزد و تن در شرابخانه دهد

غلام دولت آنم که هرچه بستاند

به شمع و شاهد و چنگ و دف و چغانه دهد

ز غم پناه به می بر که می به خاصیت

نتیجه عیش خوش و عمر جاودانه دهد

مرو به عشوهٔ زاهد ز ره که او دایم

فریب مردم نادان بدین فسانه دهد

به اعتقاد شنو پند سودمند عبید

که او همیشه ترا پند عاقلانه دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰جوقی قلندرانیم بر ما قلم نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۵۱شرم دار ایدل از این دهر رهائی تا چند
  3. غزل شمارهٔ ۵۲دلم زین بیش غوغا بر نتابد
  4. غزل شمارهٔ ۵۳ز سوز عشق من جانت بسوزد
  5. غزل شمارهٔ ۵۴وداع کعبهٔ جان چون توان کرد
  6. غزل شمارهٔ ۵۵عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد
  7. غزل شمارهٔ ۵۶علی‌الصباح که نرگس پیاله بردارد
  8. غزل شمارهٔ ۵۷خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.