پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹

سپیده‌دم به صبوحی شراب خوش باشد

نوا و نغمهٔ چنگ و رباب خوش باشد

بتی که مست و خرابی ز چشم فتانش

نشسته پیش تو مست و خراب خوش باشد

سحرگهان چو ز خواب خمار برخیزی

خیال بنگ و نشاط شراب خوش باشد

میان باغ چو وصل نگار دست دهد

کنار آب و شب ماهتاب خوش باشد

شمایل خوش جانان به خواب دیدم دوش

امید هست که تعبیر خواب خوش باشد

عبید این دو سه بیتک به یک زمان گفته است

گرش تو گفت توانی جواب خوش باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱شرم دار ایدل از این دهر رهائی تا چند
  2. غزل شمارهٔ ۵۲دلم زین بیش غوغا بر نتابد
  3. غزل شمارهٔ ۵۳ز سوز عشق من جانت بسوزد
  4. غزل شمارهٔ ۵۴وداع کعبهٔ جان چون توان کرد
  5. غزل شمارهٔ ۵۵عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد
  6. غزل شمارهٔ ۵۶علی‌الصباح که نرگس پیاله بردارد
  7. غزل شمارهٔ ۵۷خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد
  8. غزل شمارهٔ ۵۸ناگاه هوش و صبر من آن دلربا ببرد
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.