پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲

مردیم و یار هیچ عنایت نمی‌کند

واحسرتا که بخت عنایت نمی‌کند

در پیش چشم او لب او می‌کُشد مرا

وان شوخ‌چشم بین که حمایت نمی‌کند

چندان که عجز حال بر او عرضه می‌کنم

در وی به هیچ نوع سرایت نمی‌کند

پیش کسی ز شکر و شکایت چه دم زنم

که‌اندیشه‌ای ز شکر و شکایت نمی‌کند

در حق بندگان نظر لطف گاه‌گاه

هم می‌کند ولیک به غایت نمی‌کند

تا گفته‌ام دهان تو هیچست از آن زمان

با ما ز خشم هیچ حکایت نمی‌کند

بلبل‌صفت عبید به هرجا که می‌رسد

غیر از حدیث عشق روایت نمی‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴بی روی یار صبر میسر نمی‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۴۵سعادت روی با دین تو دارد
  3. غزل شمارهٔ ۴۶لعل نوشینش چو خندان می‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۴۷باد صبا جیب سمن برگشاد
  5. غزل شمارهٔ ۴۸کجا کسیکه مرا مژدهٔ چمانه دهد
  6. غزل شمارهٔ ۴۹سپیده‌دم به صبوحی شراب خوش باشد
  7. غزل شمارهٔ ۵۰جوقی قلندرانیم بر ما قلم نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۵۱شرم دار ایدل از این دهر رهائی تا چند
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.