پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵

سعادت روی با دین تو دارد

غنیمت خانهٔ زین تو دارد

زهی دولت زهی طالع زهی بخت

که شب‌پوش و عرقچین تو دارد

چه مقبل هندویی کآن خال زیباست

که مسکن لعل شیرین تو دارد

قبا گوئی چه نیکی کرده‌باشد

که در بر سرو سیمین تو دارد

صبا دنیا معطر کرده گوئی

گذر بر زلف پرچین تو دارد

بسی دیدم پریرویان در آفاق

ندیدم کس که آئین تو دارد

به عالم هر کسی را کیش و دینی است

عبید بینوا دین تو دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷باد صبا جیب سمن برگشاد
  2. غزل شمارهٔ ۴۸کجا کسیکه مرا مژدهٔ چمانه دهد
  3. غزل شمارهٔ ۴۹سپیده‌دم به صبوحی شراب خوش باشد
  4. غزل شمارهٔ ۵۰جوقی قلندرانیم بر ما قلم نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۵۱شرم دار ایدل از این دهر رهائی تا چند
  6. غزل شمارهٔ ۵۲دلم زین بیش غوغا بر نتابد
  7. غزل شمارهٔ ۵۳ز سوز عشق من جانت بسوزد
  8. غزل شمارهٔ ۵۴وداع کعبهٔ جان چون توان کرد
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.