پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳

جفا مکن که جفا رسم دلربایی نیست

جدا مشو که مرا طاقت جدایی نیست

مدام آتش شوق تو در درون منست

چنانکه یک دم از آن آتشم رهایی نیست

وفا نمودن و برگشتن و جفا کردن

طریق یاری و آیین دلربایی نیست

ز عکس چهرهٔ خود چشم ما منور کن

که دیده را جز از آن وجه روشنایی نیست

من از تو بوسه تمنا کجا توانم کرد

چو گرد کوی توام زهرهٔ گدایی نیست

به سعی، دولت وصلت نمی‌شود حاصل

محقق است که دولت به جز عطایی نیست

عبید، پیش کسانی که عشق می‌ورزند

شب وصال کم از روز پادشایی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵ما را ز شوق یار به غیر التفات نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۶ترک سرمستم که ساغر می‌گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۷رمید صبر و دل از من چو دلنواز برفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۸سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۹ز سنبلی که عذارت بر ارغوان انداخت
  6. غزل شمارهٔ ۲۰مرا ز وصل تو حاصل به جز تمنا نیست
  7. غزل شمارهٔ ۲۱دگر برون شدنم زین دیار ممکن نیست
  8. غزل شمارهٔ ۲۲جانا بیا که بی تو دلم را قرار نیست
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.