پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲

جانا بیا که بی تو دلم را قرار نیست

بیشم مجال صبر و سر انتظار نیست

دیوانه این چنین که منم در بلای عشق

دل عاقبت نخواهد و عقلم به کار نیست

گر خواندنت مراد و گر راندن آرزوست

آن کن که رای تست مرا اختیار نیست

ما را همین بسست که داریم درد عشق

مقصود ما ز وصل تو بوس و کنار نیست

ای دل همیشه عاشق و همواره مست باش

کان کس که مست عشق نشد هوشیار نیست

با عشق همنشین شو و از عقل برشکن

کو را به پیش اهل نظر اعتبار نیست

هر قوم را طریقی و راهی و قبله‌ایست

پیش عبید قبله به جز کوی یار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴هرگز دلم ز کوی تو جائی دگر نرفت
  2. غزل شمارهٔ ۲۵در خانه تا قرابهٔ ما پر شراب نیست
  3. غزل شمارهٔ ۲۶دلی که بستهٔ زنجیر زلف یاری نیست
  4. غزل شمارهٔ ۲۷بیش از این برگ فراق رخ جانانم نیست
  5. غزل شمارهٔ ۲۸سر نخوانیم که سودا زدهٔ موئی نیست
  6. غزل شمارهٔ ۲۹نه به ز شیوهٔ مستان طریق ورائی هست
  7. غزل شمارهٔ ۳۰دوشم غم تو ملک سویدا گرفته بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۱ز من مپرس که بر من چه حال می‌گذرد
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.