پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳

حاصل ز زندگانی ما جز وبال نیست

وز روزگار بهره به جز از ملال نیست

نقش سه شش طلب مکن از کعبتین دهر

کین نقش پنج روزه برون از خیال نیست

چون منصب بزرگی و چون جاه و ملک و مال

بی وصمت تزلزل و عیب و زوال نیست

خوش خاطری که منصب و جاه آرزو نکرد

خرم دلی که در طلب ملک و مال نیست

از خوان ممسکان مطلب توشهٔ حیات

کان لقمه پیش اهل طریقت حلال نیست

در وضع روزگار نظر کن به چشم عقل

احوال کس مپرس که جای سؤال نیست

چون زلف تابدادهٔ خوبان در این دیار

هرجا که سرکشی است به جز پایمال نیست

در موج فتنه‌ای که خلایق فتاده‌اند

فریاد رس به جز کرم ذوالجلال نیست

از غم چنان برست دل ما که بعد از این

در وی به هیچ وجه طرب را مجال نیست

جانم فدای خاطر صاحب دلی که گفت:

«شیراز جای مردم صاحب کمال نیست»

درویشی و غریبی و زحمت ز حد گذشت

زین بیش ای عبید مرا احتمال نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵در خانه تا قرابهٔ ما پر شراب نیست
  2. غزل شمارهٔ ۲۶دلی که بستهٔ زنجیر زلف یاری نیست
  3. غزل شمارهٔ ۲۷بیش از این برگ فراق رخ جانانم نیست
  4. غزل شمارهٔ ۲۸سر نخوانیم که سودا زدهٔ موئی نیست
  5. غزل شمارهٔ ۲۹نه به ز شیوهٔ مستان طریق ورائی هست
  6. غزل شمارهٔ ۳۰دوشم غم تو ملک سویدا گرفته بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۱ز من مپرس که بر من چه حال می‌گذرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲دردا که درد ما به دوایی نمی‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.