پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵

در خانه تا قرابهٔ ما پر شراب نیست

ما را قرار و راحت و آرام و خواب نیست

در خلوتی که باده و ساقی و شاهد است

حاجت به چنگ و بربط و نای و رباب نیست

خوش کن به باده وقت حریفان که پیش ما

عمری که خوش نمیگذرد در حساب نیست

اینک شراب اگر هوست میکند وضو

در آفتابه کن که در این خانه آب نیست

ما را که ملک فقر و قناعت مسلم است

حاجت به جود خسرو مالک رقاب نیست

همچون عبید خانهٔ هستی خراب کن

زیرا که جای گنج به جز در خراب نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷بیش از این برگ فراق رخ جانانم نیست
  2. غزل شمارهٔ ۲۸سر نخوانیم که سودا زدهٔ موئی نیست
  3. غزل شمارهٔ ۲۹نه به ز شیوهٔ مستان طریق ورائی هست
  4. غزل شمارهٔ ۳۰دوشم غم تو ملک سویدا گرفته بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۱ز من مپرس که بر من چه حال می‌گذرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲دردا که درد ما به دوایی نمی‌رسد
  7. غزل شمارهٔ ۳۳نسیم خاک مصلی و آب رکن آباد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴دلم ز عشق تبرا نمی‌تواند کرد
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.