پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱

دگر برون شدنم زین دیار ممکن نیست

دگر غریبیم از کوی یار ممکن نیست

مرا از آن لب شیرین و زلف و عارض تو

شکیب و طاقت و صبر و قرار ممکن نیست

دلا بکوش مگر دامنش به دست آری

که وصل بی‌طلب و انتظار ممکن نیست

من اینکه عشق نورزم مرا به سر نرود

من اینکه می نخورم در بهار ممکن نیست

در آن دیار که مائیم حالیا آنجا

مسافران صبا را گذار ممکن نیست

عبید هم غزلی گاه گاه اگر بتوان

بگو که خوشتر از این یادگار ممکن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳حاصل ز زندگانی ما جز وبال نیست
  2. غزل شمارهٔ ۲۴هرگز دلم ز کوی تو جائی دگر نرفت
  3. غزل شمارهٔ ۲۵در خانه تا قرابهٔ ما پر شراب نیست
  4. غزل شمارهٔ ۲۶دلی که بستهٔ زنجیر زلف یاری نیست
  5. غزل شمارهٔ ۲۷بیش از این برگ فراق رخ جانانم نیست
  6. غزل شمارهٔ ۲۸سر نخوانیم که سودا زدهٔ موئی نیست
  7. غزل شمارهٔ ۲۹نه به ز شیوهٔ مستان طریق ورائی هست
  8. غزل شمارهٔ ۳۰دوشم غم تو ملک سویدا گرفته بود
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.