پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰

مرا ز وصل تو حاصل به جز تمنا نیست

خیال زلف تو بستن خلاف سودا نیست

وفا ز عهد تو میجست دوش خاطر من

جواب داد که خود این متاع با ما نیست

بسی بگفتمت ایدوست هست رای منت

دهان ز شرم فرو بسته‌ای همانا نیست

هزار بوسه ز لب وعده کرده‌ای و یکی

نمیدهی و مرا زهرهٔ تقاضا نیست

چو دور دور رخ تست خاطری دریاب

که کار بوالعجبیهای چرخ پیدا نیست

ز میهمان خیالت چو شرمسارم از آنک

جز آب چشم و کباب جگر مهیا نیست

به طعنه گفتی کز ما دریغ داری جان

مگر مگوی خدا را عبید از آنها نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲جانا بیا که بی تو دلم را قرار نیست
  2. غزل شمارهٔ ۲۳حاصل ز زندگانی ما جز وبال نیست
  3. غزل شمارهٔ ۲۴هرگز دلم ز کوی تو جائی دگر نرفت
  4. غزل شمارهٔ ۲۵در خانه تا قرابهٔ ما پر شراب نیست
  5. غزل شمارهٔ ۲۶دلی که بستهٔ زنجیر زلف یاری نیست
  6. غزل شمارهٔ ۲۷بیش از این برگ فراق رخ جانانم نیست
  7. غزل شمارهٔ ۲۸سر نخوانیم که سودا زدهٔ موئی نیست
  8. غزل شمارهٔ ۲۹نه به ز شیوهٔ مستان طریق ورائی هست
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.