پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸

سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت

عتاب او چو جفای فلک ز حد بگذشت

لطافت لب و دندان و مستی چشمش

چو می پرستی ما یک به یک ز حد بگذشت

به لابه گفت که از حد گذشت جور رقیب

به طنز گفت که بی هیچ شک ز حد بگذشت

بنوش بادهٔ صافی ز دست دلبر خویش

که بی‌وفائی چرخ و فلک ز حد بگذشت

عبید را دل سنگینش امتحان کردند

عیار دوستیش بر محک ز حد بگذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰مرا ز وصل تو حاصل به جز تمنا نیست
  2. غزل شمارهٔ ۲۱دگر برون شدنم زین دیار ممکن نیست
  3. غزل شمارهٔ ۲۲جانا بیا که بی تو دلم را قرار نیست
  4. غزل شمارهٔ ۲۳حاصل ز زندگانی ما جز وبال نیست
  5. غزل شمارهٔ ۲۴هرگز دلم ز کوی تو جائی دگر نرفت
  6. غزل شمارهٔ ۲۵در خانه تا قرابهٔ ما پر شراب نیست
  7. غزل شمارهٔ ۲۶دلی که بستهٔ زنجیر زلف یاری نیست
  8. غزل شمارهٔ ۲۷بیش از این برگ فراق رخ جانانم نیست
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.