پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲

خوشا کسی که ز عشقش دمی رهایی نیست

غمش ز رندی و میلش به پارسایی نیست

دل رمیدهٔ شوریدگان رسوایی

شکسته‌ایست که در بند مومیایی نیست

ز فکر دنیی و عقبی فراغتی دارد

خداشناس که با خلقش آشنایی نیست

غلام همت درویش قانعم کاو را

سر بزرگی و سودای پادشایی نیست

مراد خود مطلب هر زمان ز حضرت حق

که بر در کرمش حاجت گدایی نیست

به کنج عزلت از آن روی گشته‌ام خرسند

که دیگرم هوس صحبت ریایی نیست

قلندریست مجرد عبید زاکانی

حریف خواجگی و مرد کدخدایی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴دلداده را ز تیر ملامت گزند نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵ما را ز شوق یار به غیر التفات نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۶ترک سرمستم که ساغر می‌گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۷رمید صبر و دل از من چو دلنواز برفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۸سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۹ز سنبلی که عذارت بر ارغوان انداخت
  7. غزل شمارهٔ ۲۰مرا ز وصل تو حاصل به جز تمنا نیست
  8. غزل شمارهٔ ۲۱دگر برون شدنم زین دیار ممکن نیست
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.