پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱

لطف تو از حد برون حسن تو بی منتهاست

نیش تو نوش روان درد تو درمان ماست

عشق تو بر تخت دل حاکم کشور گشای

مهر تو بر ملک جان والی فرمانرواست

پرتو رخسار تو مایهٔ مهر منیر

چهرهٔ پرچین تو جادوی معجز نماست

نرگس فتان تو لعبت مردم فریب

غمزهٔ غماز تو جادوی معجز نماست

از تو همه سرکشی وز طرف ما هنوز

روی امل بر زمین دست طمع بر دعاست

گر کشدت ای عبید سر بنه و دم مزن

عادت خوبان ستم چارهٔ عاشق رضاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳جفا مکن که جفا رسم دلربایی نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴دلداده را ز تیر ملامت گزند نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵ما را ز شوق یار به غیر التفات نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۶ترک سرمستم که ساغر می‌گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۷رمید صبر و دل از من چو دلنواز برفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۸سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۹ز سنبلی که عذارت بر ارغوان انداخت
  8. غزل شمارهٔ ۲۰مرا ز وصل تو حاصل به جز تمنا نیست
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.