پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰

دارم بتی به چهرهٔ صد ماه و آفتاب

نازک‌تر از گلِ تر و خوشبوتر از گلاب

رعناتر از شمایلِ نسرین میان باغ

نازنده‌تر ز سرو سهی بر کنار آب

در تابِ حیرت از رخِ او در چمن سمن

در خوی خجلت از تب او در قدح شراب

شکلی و صد ملاحت و رویی و صد جمال

چشمی و صد کرشمه و لعلی و صد عتاب

خورشید در نقابِ خجالت نهان شود

از روی جانفزاش اگر بر فتد نقاب

در حلقه‌های زلفش جان‌های ما اسیر

از چشم‌های مستش دل‌های ما کباب

فریاد از آن دو سنبل مشکین تابدار

زنهار از آن دو نرگس جادوی نیم‌خواب

هرگه که زانویی زند و باده‌ای دهد

من جان به باد بر دهم آن لحظه چون حباب

روزی که با من است من آن روز چون عبید

از عیش بهره‌مندم و از عمر کامیاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲خوشا کسی که ز عشقش دمی رهایی نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳جفا مکن که جفا رسم دلربایی نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴دلداده را ز تیر ملامت گزند نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵ما را ز شوق یار به غیر التفات نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۶ترک سرمستم که ساغر می‌گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۷رمید صبر و دل از من چو دلنواز برفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۸سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۹ز سنبلی که عذارت بر ارغوان انداخت
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.