پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴

دلداده را ز تیر ملامت گزند نیست

دیوانه را طریقهٔ عاقل پسند نیست

از درد ما چه فکر وز احوال ما چه باک

آنرا که دل مقید و پا در کمند نیست

فرهاد را که با دل شیرین تعلقست

رغبت به نوشدارو و حاجت به قند نیست

هرجا که آتش غم دلدار شعله زد

جان برفشان به ذوق که جای سپند نیست

بس کن عبید با دل شوریده داوری

بیچاره را نصیحت ما سودمند نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶ترک سرمستم که ساغر می‌گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۷رمید صبر و دل از من چو دلنواز برفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۸سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۹ز سنبلی که عذارت بر ارغوان انداخت
  5. غزل شمارهٔ ۲۰مرا ز وصل تو حاصل به جز تمنا نیست
  6. غزل شمارهٔ ۲۱دگر برون شدنم زین دیار ممکن نیست
  7. غزل شمارهٔ ۲۲جانا بیا که بی تو دلم را قرار نیست
  8. غزل شمارهٔ ۲۳حاصل ز زندگانی ما جز وبال نیست
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.