پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹

دلا با مغان آشنائی طلب

ز پیر مغان روشنائی طلب

به کنج قناعت گرت راه نیست

ز دیوانگان رهنمائی طلب

وگر اوج قدست کند آرزو

ز دام طبیعت رهائی طلب

اگر عارفی راه میخانه گیر

و گر ابلهی پارسائی طلب

دوای دل خسته از درد جوی

نوای خود از بینوائی طلب

اگر صد رهت بشکند روزگار

مکن از خسان مومیائی طلب

عبید ار گدائی غنیمت شمار

وگر پادشاهی گدائی طلب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱لطف تو از حد برون حسن تو بی منتهاست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲خوشا کسی که ز عشقش دمی رهایی نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳جفا مکن که جفا رسم دلربایی نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴دلداده را ز تیر ملامت گزند نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵ما را ز شوق یار به غیر التفات نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۶ترک سرمستم که ساغر می‌گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۷رمید صبر و دل از من چو دلنواز برفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۸سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.