پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸

کرد فارغ گل رویت ز گلستان ما را

کفر زلف تو برآورد ز ایمان ما را

تا خیال قد و بالای تو در دل بگذشت

خاطر آزاد شد از سرو خرامان ما را

ما که در عشق تو آشفته و شوریده شدیم

می‌کند حلقهٔ زلف تو پریشان ما را

تا به دامان وصالت نرسد دست امید

دستْ کوته نکند اشک ز دامان ما را

در ره کعبهٔ وصل تو ز پا ننشینیم

گرچه در پا شکند خار مغیلان ما را

ای عبید از پی دل چند توان رفت آخر

کرد سودای تو بس بی سر و سامان ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰دارم بتی به چهرهٔ صد ماه و آفتاب
  2. غزل شمارهٔ ۱۱لطف تو از حد برون حسن تو بی منتهاست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲خوشا کسی که ز عشقش دمی رهایی نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳جفا مکن که جفا رسم دلربایی نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴دلداده را ز تیر ملامت گزند نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵ما را ز شوق یار به غیر التفات نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۶ترک سرمستم که ساغر می‌گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۷رمید صبر و دل از من چو دلنواز برفت
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.