پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵

ای خط و خال خوشت مایهٔ سودای ما

ای نفسی وصل تو اصل تمنای ما

چونکه قدم می‌نهد شوق تو در ملک جان

صبر برون می‌جهد از دل شیدای ما

چتر همایون عشق سایه چو بر ما فکند

راه خرابات پرس گر طلبی جای ما

از رخ زیبای تو قبله‌گه عام را

کعبهٔ دیگر نباد دلبر ترسای ما

مردم لولی‌وشیم ما که و سجده کدام

رای هزیمت گرفت عقل سبک رای ما

صوفی افسرده را زحمت ما گو مده

رو تو و محراب زهد ما و چلیپای ما

رطل گران را ز دست تا ننهی ای عبید

زانکه روان میبرد عمر سبک پای ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷میزند غمزهٔ مرد افکن او تیر مرا
  2. غزل شمارهٔ ۸کرد فارغ گل رویت ز گلستان ما را
  3. غزل شمارهٔ ۹دلا با مغان آشنائی طلب
  4. غزل شمارهٔ ۱۰دارم بتی به چهرهٔ صد ماه و آفتاب
  5. غزل شمارهٔ ۱۱لطف تو از حد برون حسن تو بی منتهاست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲خوشا کسی که ز عشقش دمی رهایی نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳جفا مکن که جفا رسم دلربایی نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴دلداده را ز تیر ملامت گزند نیست
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.