پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱

بکشت غمزهٔ آن شوخ، بی‌گناه مرا

فکند سیب زنخدان او به چاه مرا

غلام هندوی خالش شدم ندانستم

کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا

دلم بجا و دماغم سلیم بود ولی

ز راه رفتن او دل بشد ز راه مرا

هزار بار فتادم به دام دیده و دل

هنوز هیچ نمی‌باشد انتباه مرا

ز مهر او نتوانم که روی برتابم

ز خاک گور اگر بردمد گیاه مرا

به جور او چو بمیرم ز نو شوم زنده

اگر به چشم عنایت کند نگاه مرا

عبید از کرم یار بر مدار امید

که لطف شامل او بس امیدگاه مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳شوریده کرد شیوهٔ آن نازنین مرا
  2. غزل شمارهٔ ۴در ما به ناز می‌نگرد دلربای ما
  3. غزل شمارهٔ ۵ای خط و خال خوشت مایهٔ سودای ما
  4. غزل شمارهٔ ۶می‌کُند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرا
  5. غزل شمارهٔ ۷میزند غمزهٔ مرد افکن او تیر مرا
  6. غزل شمارهٔ ۸کرد فارغ گل رویت ز گلستان ما را
  7. غزل شمارهٔ ۹دلا با مغان آشنائی طلب
  8. غزل شمارهٔ ۱۰دارم بتی به چهرهٔ صد ماه و آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.