پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳

شوریده کرد شیوهٔ آن نازنین مرا

عشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا

غم همنشین من شد و من همنشین غم

تا خود چها رسد ز چنین همنشین مرا

زینسان که آتش دل من شعله میزند

تا کی بسوزد این نفس آتشین مرا

ای دوستان نمیدهد آن زلف بیقرار

تا یکزمان قرار بود بر زمین مرا

از دور دیدمش خردم گفت دور از او

دیوانه میکند خرد دوربین مرا

گر سایه بر سرم فکند زلف او دمی

خورشید بنده گردد و مه خوشه‌چین مرا

تا چون عبید بر سر کویش مجاورم

هیچ التفات نیست به خلد برین مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵ای خط و خال خوشت مایهٔ سودای ما
  2. غزل شمارهٔ ۶می‌کُند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرا
  3. غزل شمارهٔ ۷میزند غمزهٔ مرد افکن او تیر مرا
  4. غزل شمارهٔ ۸کرد فارغ گل رویت ز گلستان ما را
  5. غزل شمارهٔ ۹دلا با مغان آشنائی طلب
  6. غزل شمارهٔ ۱۰دارم بتی به چهرهٔ صد ماه و آفتاب
  7. غزل شمارهٔ ۱۱لطف تو از حد برون حسن تو بی منتهاست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲خوشا کسی که ز عشقش دمی رهایی نیست
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.