پرش به محتوای اصلی
کوهی

کوهی

غزلیات

۲۳۵ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ کجا رفتند یارانی که بودند
  2. شمارهٔ ۱۲۲ مه و خورشید روی ذره پرور
  3. شمارهٔ ۱۲۳ ماه رویت آفتاب است ای پسر
  4. شمارهٔ ۱۲۴ از بدو نیک و نیک و بد بگذر
  5. شمارهٔ ۱۲۵ مژه ام شد قلم وچشم دوات ای دلبر
  6. شمارهٔ ۱۲۶ ای دل دیوانه از اندوه جانان غم مخور
  7. شمارهٔ ۱۲۷ دل از محبت دنیا و آخرت بردار
  8. شمارهٔ ۱۲۸ عنقای دلم بنوک منقار
  9. شمارهٔ ۱۲۹ خدا چون ظاهر و پیدا است امروز
  10. شمارهٔ ۱۳۰ شبی از غیر آن ماه دل افروز
  11. شمارهٔ ۱۳۱ کلوخ جسم را در آب انداز
  12. شمارهٔ ۱۳۲ حق دمید اندر تن آدم نفس
  13. شمارهٔ ۱۳۳ نیست جز ذات خدا پیدا و پنهان هیچکس
  14. شمارهٔ ۱۳۴ عشق داریم بدیدار تو ایجان بهوس
  15. شمارهٔ ۱۳۵ تا شدم از آه دل در عشق او آتش نفس
  16. شمارهٔ ۱۳۶ ختم قرآن خدا هست از این رو برناس
  17. شمارهٔ ۱۳۷ سر زلفین تو شد رشته جان همه کس
  18. شمارهٔ ۱۳۸ ایدل از درد و غم جانان مپرس
  19. شمارهٔ ۱۳۹ چون تو میدانی ز درد ما مپرس
  20. شمارهٔ ۱۴۰ ما نگردیم ز سودای پریرویان بس
  21. شمارهٔ ۱۴۱ جان که شد دیوانه دل تدبیر باید کردنش
  22. شمارهٔ ۱۴۲ عین یکدیگر بدیدم ابتدا و انتهاش
  23. شمارهٔ ۱۴۳ آمد آن دلبر قلندر روش
  24. شمارهٔ ۱۴۴ دارم از رنگ رخت در دل و در جان آتش
  25. شمارهٔ ۱۴۵ هر که جویای کریم آمد کرم می بایدش
  26. شمارهٔ ۱۴۶ او را بدو چشم او در ز دیده همی بینش
  27. شمارهٔ ۱۴۷ دلم در بند زلف تست ای دلبر مرنجانش
  28. شمارهٔ ۱۴۸ آن ماه در آمد از درم دوش
  29. شمارهٔ ۱۴۹ مگریز از بلا بجوی خلاص
  30. شمارهٔ ۱۵۰ از حجب های تعین دل اگر یافت خلاص
  31. شمارهٔ ۱۵۱ جوهر آمد جان و جسم ما عرض
  32. شمارهٔ ۱۵۲ از اضافات کرده ایم اسقاط
  33. شمارهٔ ۱۵۳ جمله توئی و من نیم نیست در این میان غلط
  34. شمارهٔ ۱۵۴ لوح محفوظ است اسم الحفیظ
  35. شمارهٔ ۱۵۵ سوختم از آتش رخسار مه رویان چو شمع
  36. شمارهٔ ۱۵۶ همچو روغن سوخت جانم تا شدی روشن چو شمع
  37. شمارهٔ ۱۵۷ هزاران آفرین بر صنع صانع
  38. شمارهٔ ۱۵۸ کار دنیا همه زرق است و فریب است صداع
  39. شمارهٔ ۱۵۹ صبح چون شعله خورشید برآورد شعاع
  40. شمارهٔ ۱۶۰ ما چو داریم بسرو قد دلدار طمع
  41. شمارهٔ ۱۶۱ دارم از زلف و خال تو در دل هزار داغ
  42. شمارهٔ ۱۶۲ باشد ز سرو قد تو خرم های باغ
  43. شمارهٔ ۱۶۳ دلم خود جان جان شد باده صاف
  44. شمارهٔ ۱۶۴ دوش بخواب دیده ام حضرت شحنة النجف
  45. شمارهٔ ۱۶۵ حیدر آسا جان کافر کیش در روز مصاف
  46. شمارهٔ ۱۶۶ هر که شد کشتهٔ شهوت نشود زندهٔ عشق
  47. شمارهٔ ۱۶۷ ما چو گشتیم به تیر مژه یار عاشق
  48. شمارهٔ ۱۶۸ بحسن خود شد او دلدار عاشق
  49. شمارهٔ ۱۶۹ بررخ جامع میان خلق و حق
  50. شمارهٔ ۱۷۰ هستم از علم نظر دانای حق
  51. شمارهٔ ۱۷۱ همچو مه دیدم شبی دیدار عشق
  52. شمارهٔ ۱۷۲ روحم از عالم امر است و تن از عالم حق
  53. شمارهٔ ۱۷۳ تا ببیند او خم ابروی آن مه یک به یک
  54. شمارهٔ ۱۷۴ دارد از جان و دل ما لعل او صد گونه رنگ
  55. شمارهٔ ۱۷۵ زمین وانجم و خورشید و ماه تا افلاک
  56. شمارهٔ ۱۷۶ نظر دارد بسوی ما شه عیار تنها یک
  57. شمارهٔ ۱۷۷ حله حور بود فصل بهاران کپنک
  58. شمارهٔ ۱۷۸ روح اگر از چاه تن افتاد بر اوج فلک
  59. شمارهٔ ۱۷۹ آتش و آبست و لعل و سیم و زر در جان سنگ
  60. شمارهٔ ۱۸۰ ای رخت شمع تابخانه دل

متن اشعار به نقل از گنجور.