پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

هزاران آفرین بر صنع صانع

که کرد از نور وظلمت نور جامع

منم مجموعه ارض و سموات

که روح قدسیم اصل تبایع

میان چار عنصر آفتاب است

چو شمع از چرخ چارم گشت لامع

چو عکس آفتاب آن جمالم

از آن گشتم بوصل یار طامع

ندارد عقل درک ذات پاکش

باسماء و صفاتش کرد قانع

جلا ده آینه دل را که از حق

تجلی می شود بر بنده واقع

انا الحق می زند در دل خداوند

چو انسان گوش جانرا کرد سامع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹صبح چون شعله خورشید برآورد شعاع
  2. شمارهٔ ۱۶۰ما چو داریم بسرو قد دلدار طمع
  3. شمارهٔ ۱۶۱دارم از زلف و خال تو در دل هزار داغ
  4. شمارهٔ ۱۶۲باشد ز سرو قد تو خرم های باغ
  5. شمارهٔ ۱۶۳دلم خود جان جان شد باده صاف
  6. شمارهٔ ۱۶۴دوش بخواب دیده ام حضرت شحنة النجف
  7. شمارهٔ ۱۶۵حیدر آسا جان کافر کیش در روز مصاف
  8. شمارهٔ ۱۶۶هر که شد کشتهٔ شهوت نشود زندهٔ عشق
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.