پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

ما چو داریم بسرو قد دلدار طمع

بلبل از حضرت ما کرد بگلزار طمع

دل هر ذره که داریم بصد دلبازی

دارد از طلعت خورشید تو انوار طمع

من دیوانه بیدل که ندارم زر و سیم

کرده ام از لب جان بخش تو صد بار طمع

زاهد اندر هوس لعل لب میگونت

کرده از صومعه ها باده خمار طمع

تا کند کحل بصر مردمک دیده ما

کرد از خاک رهت چشم گهربار طمع

یار ماخنده کند با رخ مه تا شب و روز

دارد از عاشق خود دیده خونبار طمع

گر کسی راز کرم های تو چشم طمع است

داشت کوهی ز عطاهای تو صد بار طمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲باشد ز سرو قد تو خرم های باغ
  2. شمارهٔ ۱۶۳دلم خود جان جان شد باده صاف
  3. شمارهٔ ۱۶۴دوش بخواب دیده ام حضرت شحنة النجف
  4. شمارهٔ ۱۶۵حیدر آسا جان کافر کیش در روز مصاف
  5. شمارهٔ ۱۶۶هر که شد کشتهٔ شهوت نشود زندهٔ عشق
  6. شمارهٔ ۱۶۷ما چو گشتیم به تیر مژه یار عاشق
  7. شمارهٔ ۱۶۸بحسن خود شد او دلدار عاشق
  8. شمارهٔ ۱۶۹بررخ جامع میان خلق و حق
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.