پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

حیدر آسا جان کافر کیش در روز مصاف

ذوالفقار روح را ایدل برآور از غلاف

همچو کرم پیله بر خود می تنی از حرص و آز

عنکبوتی نیستی در خانه دنیا مباف

باده صافی بنوش ای ساقیان صاف بین

تا شود آئینه دل از کدورت صاف صاف

آفتاب روی ساقی بین که جام می بکف

همچو خورشید است گرد بزم مستان در طواف

وه چه لطف است اینکه خاص و عام را ساقی روح

تا ننوشد از کف او می نمیدارد معاف

ایدل دیوانه تا یابی ز وصل او خبر

سینه را از درد جانان شرحه شرحه کن شکاف

کوهیا طاقت نداری تا به بینی آنجمال

در پس دیوار تا کی می‌زنی لاف و گزاف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷ما چو گشتیم به تیر مژه یار عاشق
  2. شمارهٔ ۱۶۸بحسن خود شد او دلدار عاشق
  3. شمارهٔ ۱۶۹بررخ جامع میان خلق و حق
  4. شمارهٔ ۱۷۰هستم از علم نظر دانای حق
  5. شمارهٔ ۱۷۱همچو مه دیدم شبی دیدار عشق
  6. شمارهٔ ۱۷۲روحم از عالم امر است و تن از عالم حق
  7. شمارهٔ ۱۷۳تا ببیند او خم ابروی آن مه یک به یک
  8. شمارهٔ ۱۷۴دارد از جان و دل ما لعل او صد گونه رنگ
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.