پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

بحسن خود شد او دلدار عاشق

که آنرا نیست جز او یار عاشق

گهی لیلی شدی و گاه مجنون

گهی عذرا شدی و گاه وامق

چه اول قل هو الله و احد خواند

بوحدت در نمی گنجد خلایق

ز زلف و روی او بشکفت در باغ

گل صد برگ و ریحان و شقایق

دلیل راه ما شد آفرینش

بخالق راه بردیم از خلایق

چه کوهی آفتابی داشت در جان

برآمد از دل او صبح صادق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰هستم از علم نظر دانای حق
  2. شمارهٔ ۱۷۱همچو مه دیدم شبی دیدار عشق
  3. شمارهٔ ۱۷۲روحم از عالم امر است و تن از عالم حق
  4. شمارهٔ ۱۷۳تا ببیند او خم ابروی آن مه یک به یک
  5. شمارهٔ ۱۷۴دارد از جان و دل ما لعل او صد گونه رنگ
  6. شمارهٔ ۱۷۵زمین وانجم و خورشید و ماه تا افلاک
  7. شمارهٔ ۱۷۶نظر دارد بسوی ما شه عیار تنها یک
  8. شمارهٔ ۱۷۷حله حور بود فصل بهاران کپنک
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.