پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

حله حور بود فصل بهاران کپنک

چتر درویش بود موسم باران کپنک

پادشاهان جهان جمله نمد می پوشند

گرچه پوشند ز عشق تو گدایان کپنک

گر نشد حلقه بگوش در درویش به صدق

از چه پوشید بگو شاه سواران کپنک

چون بزنا رد و زلف تو میان دربندد

خرقه فقر بود در بر مردان کپنک

آدم از جنت فردوس چو برخاک افتاد

موی شد بر بدن آدم گریان کپنک

چونکه بر سحره فرعون عصا شد ثعبان

داشت از دلبر خود موسی عمران کپنک

پیش سید که بگو سر حقیقت آورد

جبرئیل از نظر رحمت رحمان کپنک

در میان همه مرغان چمن از سر صدق

داشت بر گردن خود قمری نالان کپنک

بلبل از بال و پر خود چو قبا در پوشید

کرد از اطلس گل غنچه خندان کپنک

تا بگیرد سر گوشی بر ارباب طریق

از صدف ساخته در در دل عمان کپنک

اطلس و صوف و سقرلات شهان میپوشند

نزد درویش به از ملک سلیمان کپنک

من نه تنها نمد فقر و فنا می پوشم

دیده ام بر کتف خسرو دوران کپنک

پیش دیوانه دلان هست ادیم حلبی

ز آتش عشق تو در کوه و بیابان کپنک

پوست پوشیده به نظاره لیلی مجنون

کردم از موی سر خود من عریان کپنک

گفتمش جامه جان بر قد زیبای شما است

گفت پوشیم بیک رنگی رندان کپنک

پاکبازان جهان نیز نمد می پوشند

بود این پاک نظر جامه پاکان کپنک

نمد و پشم ز قربانی اسمعیل است

سبب این بود که شد پیش محبان کپنک

کوهیا هر که کفن از کپنک خواهد کرد

بگذراند ز صراطش بحق آسان کپنک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹آتش و آبست و لعل و سیم و زر در جان سنگ
  2. شمارهٔ ۱۸۰ای رخت شمع تابخانه دل
  3. شمارهٔ ۱۸۱روی آن ماه چو خورشید عیانست ای دل
  4. شمارهٔ ۱۸۲از روی حسن معنی جانرا بتی است مایل
  5. شمارهٔ ۱۸۳خسبیده چند مانی در جامه خواب غافل
  6. شمارهٔ ۱۸۴بیجان و تن دلم شد با وصل یار واصل
  7. شمارهٔ ۱۸۵من درد کش باده صهبای الستم
  8. شمارهٔ ۱۸۶دلبرا جانب ارباب وفا بگشا چشم
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.