پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

آتش و آبست و لعل و سیم و زر در جان سنگ

جوهری بشناسد ایدل گوهر پنهان سنگ

سنگ چون در فطرت خود قابل دیدار بود

نقد جان را بر محک زد این بود بنیان سنگ

خانه ی دارد خدا از سنگ بر روی زمین

حاجیان گردند هر عیدی از آن مهمان سنگ

قاف و القرآن مراد از کوه مرا دوست را

هست عالم کوهیا چون کاسه ی بر خوان سنگ

آتشی دارد دل سنگ از محبت در نهاد

داغ دارد لاله بر جان از دل بریان سنگ

بر معادن دست یابد زر سرخ آرد بدست

هر که چونکوهی نشیند معتکف درکان سنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱روی آن ماه چو خورشید عیانست ای دل
  2. شمارهٔ ۱۸۲از روی حسن معنی جانرا بتی است مایل
  3. شمارهٔ ۱۸۳خسبیده چند مانی در جامه خواب غافل
  4. شمارهٔ ۱۸۴بیجان و تن دلم شد با وصل یار واصل
  5. شمارهٔ ۱۸۵من درد کش باده صهبای الستم
  6. شمارهٔ ۱۸۶دلبرا جانب ارباب وفا بگشا چشم
  7. شمارهٔ ۱۸۷حرف اسرار ازل بر دل خود خوانا چشم
  8. شمارهٔ ۱۸۸گرچه چون پروانه از شمع وصالت سوختم
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.