پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

روح اگر از چاه تن افتاد بر اوج فلک

رحم کرد ایزد بر او گفتند الله معک

هیچ نقصان نیست یوسف را ز چه دانسته ایم

سالمش آرد برون چون یونس از بطن سمک

هم برنگ خود برآرد صبغت الله عاقبت

شد نمک هر چیز می افتد بدریای نمک

جز وجود حق عدم باشد یقین دانسته ام

در تعین عارفان هرگز نباشد هیچ شک

همچو زر بگداز ز آتش زانکه در بازار عشق

کوهیا صراف دارد در نظر سنگ محک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰ای رخت شمع تابخانه دل
  2. شمارهٔ ۱۸۱روی آن ماه چو خورشید عیانست ای دل
  3. شمارهٔ ۱۸۲از روی حسن معنی جانرا بتی است مایل
  4. شمارهٔ ۱۸۳خسبیده چند مانی در جامه خواب غافل
  5. شمارهٔ ۱۸۴بیجان و تن دلم شد با وصل یار واصل
  6. شمارهٔ ۱۸۵من درد کش باده صهبای الستم
  7. شمارهٔ ۱۸۶دلبرا جانب ارباب وفا بگشا چشم
  8. شمارهٔ ۱۸۷حرف اسرار ازل بر دل خود خوانا چشم
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.