پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

ای رخت شمع تابخانه دل

خلوت خاص تو میانه دل

دل چو در اصبعین تست بچرخ

پس مکن چرخ دل بهانه دل

وه که سیمرغ قاف قربت حق

گشته پنهان در آشیانه دل

عرش و کرسی و آسمان و زمین

غرقه در بحر بیکرانه دل

بهمه دل چوبی نشان شده اند

ندهد هیچکس نشانه دل

غیر معشوق کس نمی داند

راز پنهان عاشقانه دل

چنگ و عود و رباب و بربط و نی

پیش مستان بود ترانه دل

از ازل تا ابد که میگویند

باشد اوصاف یکزمانه دل

روح کوهی بدیده جان تو را

در بیانهای عارفانه دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲از روی حسن معنی جانرا بتی است مایل
  2. شمارهٔ ۱۸۳خسبیده چند مانی در جامه خواب غافل
  3. شمارهٔ ۱۸۴بیجان و تن دلم شد با وصل یار واصل
  4. شمارهٔ ۱۸۵من درد کش باده صهبای الستم
  5. شمارهٔ ۱۸۶دلبرا جانب ارباب وفا بگشا چشم
  6. شمارهٔ ۱۸۷حرف اسرار ازل بر دل خود خوانا چشم
  7. شمارهٔ ۱۸۸گرچه چون پروانه از شمع وصالت سوختم
  8. شمارهٔ ۱۸۹ترک سودای دین و دنیا کن
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.