پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

حرف اسرار ازل بر دل خود خوانا چشم

که خموش است مرا هر دو لب گویا چشم

از همه خلق جهان بر در دیری دیدیم

داشت بر عاشق خود او پسر ترسا چشم

شب معراج خداوند محمد راگفت

منکر هر طرف و دور مدار از ما چشم

دیده عقل بدیدار خدا چون نرسد

باز کردیم بعین و صفت و اسما چشم

چشم او با دل کوهی بسر صدق بگفت

نگشائی بجز از دیده ما هرجا چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹ترک سودای دین و دنیا کن
  2. شمارهٔ ۱۹۰بسته ام زنار کبری بر میان
  3. شمارهٔ ۱۹۱کشف شد اسرار پیدا و نهان
  4. شمارهٔ ۱۹۲چه حکمت بود ما را آفریدن
  5. شمارهٔ ۱۹۳خط ریحان تو از نسترن آمد بیرون
  6. شمارهٔ ۱۹۴سلام الله ای خورشید تابان
  7. شمارهٔ ۱۹۵یار چون از زلف کج آویخت ما را سرنگون
  8. شمارهٔ ۱۹۶او در اعیان ثابت و اعیان در او
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.