پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶

او در اعیان ثابت و اعیان در او

هست این آئینه را یک پشت و رو

غیر هستی نیستی باشد بلی

کل شیئی هالک الا وجه هو

دیدم او را هم بچشم او عیان

چون بخون دیده کردم شست و شو

راز خود با خویشتن گوید مدام

از زبان این و آن با گفتگو

دید کوهی ذات شارح را بذات

چون گذشت از اعتبار این و او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸مرکز عرش است دل خال سیه همتای او
  2. شمارهٔ ۱۹۹لن تنالوا البر حتی تنفقوا
  3. شمارهٔ ۲۰۰بیا ای دوست دیداری از این سو
  4. شمارهٔ ۲۰۱کوته نمی شود سخن ما به گفتگو
  5. شمارهٔ ۲۰۲تا به گرد گل ز سنبل زلف پیدا کرده‌ای
  6. شمارهٔ ۲۰۳دیده ام در دل و جان روی تو را دزدیده
  7. شمارهٔ ۲۰۴زلفت گشاده عنبر سارا گره گره
  8. شمارهٔ ۲۰۵بگذر از فکر و ذکر و اندیشه
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.