پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

لن تنالوا البر حتی تنفقوا

یعنی جان در باز اندر راه او

نفقه کن جان و دل دنیا و دین

خویش را بر خاک افکن سر نکو

فانی مطلق شو معدوم شو

نیستی با هستی آمد روبرو

وجه باقی باشد و فانی شود

هم خیال و اعتبار و رنگ و بو

کیف مدالظل چه گفت انسرو قد

کوهیا غایب مشو پهلوی او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱کوته نمی شود سخن ما به گفتگو
  2. شمارهٔ ۲۰۲تا به گرد گل ز سنبل زلف پیدا کرده‌ای
  3. شمارهٔ ۲۰۳دیده ام در دل و جان روی تو را دزدیده
  4. شمارهٔ ۲۰۴زلفت گشاده عنبر سارا گره گره
  5. شمارهٔ ۲۰۵بگذر از فکر و ذکر و اندیشه
  6. شمارهٔ ۲۰۶هست اوجان من وجان همه
  7. شمارهٔ ۲۰۷بلبل و قمری و کبک و فاخته
  8. شمارهٔ ۲۰۸مه ما هست چارده ساله
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.