پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

بلبل و قمری و کبک و فاخته

شرح اسما را ز حق آموخته

تا به خلوت با خدا گویند راز

وحش و طیر از آدمی بگریخته

لطف و قهر ایزدی در آب و خاک

آب و آتش را بهم آمیخته

کوهی از اندیشه خال رخش

همچو لاله داغ در دل سوخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹سلطان عشق خیمه چو در لامکان زده
  2. شمارهٔ ۲۱۰دلم از درد تو فریاد برآورد که آه
  3. شمارهٔ ۲۱۱آفتاب منی و ماه همه
  4. شمارهٔ ۲۱۲برآمد آفتاب روی آن ماه
  5. شمارهٔ ۲۱۳آتش عشق بتان هر دو جهان را سوخته
  6. شمارهٔ ۲۱۴بر تو باد ای جان که دل داری نگاه
  7. شمارهٔ ۲۱۵آفتاب لایزال است او و عالم همچو ماه
  8. شمارهٔ ۲۱۶بر دوخت دلم ز ما سوالله
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.