پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

آفتاب منی و ماه همه

چشم و زلفت شب سیاه همه

علم و ادراک را بتوره نیست

تو نمائی به لطف راه همه

ناله می گویدم ببانگ بلند

که توئی در میان آه همه

هو غنی و انتم الفقراء

ماگدائیم و او است شاه همه

ز آفتاب رخت چو کوهی سوخت

سایه زلف او پناه همه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳آتش عشق بتان هر دو جهان را سوخته
  2. شمارهٔ ۲۱۴بر تو باد ای جان که دل داری نگاه
  3. شمارهٔ ۲۱۵آفتاب لایزال است او و عالم همچو ماه
  4. شمارهٔ ۲۱۶بر دوخت دلم ز ما سوالله
  5. شمارهٔ ۲۱۷دلا چون محرم روز الستی
  6. شمارهٔ ۲۱۸دوش از صومعه در میکده رفتم سحری
  7. شمارهٔ ۲۱۹نعره زن مرغ سحر گفت بباد سحری
  8. شمارهٔ ۲۲۰ز حد نه فلک تا گاه و ماهی
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.