پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

دلا چون محرم روز الستی

ز ساقی ازل جاوید مستی

تو آن مستی که از می های دیرین

درون دیر جان ساقی پرستی

سقیهم ربهم چون ساغرت داد

ز مستی شیشه تن را شکستی

بسیط عالم جان را بدیدی

ز ترکیب تن خاکی برستی

بجز او کل شیئی هالک آمد

همیشه بوده باشد جان هستی

ز اعلی تا به اسفل دید کوهی

که جز او نیست در بالا و پستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹نعره زن مرغ سحر گفت بباد سحری
  2. شمارهٔ ۲۲۰ز حد نه فلک تا گاه و ماهی
  3. شمارهٔ ۲۲۱آشکارا و نهان ماتوئی
  4. شمارهٔ ۲۲۲در تو حیرانم که چونم ساختی
  5. شمارهٔ ۲۲۳آفتابی و ماه می طلبی
  6. شمارهٔ ۲۲۴در فنای فقر دیرینم توئی
  7. شمارهٔ ۲۲۵زلف را تا بر مه رو در نقاب انداختی
  8. شمارهٔ ۲۲۶باده را نشأیست روحانی
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.