پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

زلف را تا بر مه رو در نقاب انداختی

مردم چشم مرا در صد حجاب انداختی

غوطه خوردم در سرشک خویش تا بینم تو را

چون ز خورشید رخت تابی در آب انداختی

سوختی دلهای مشتاقان در آتش ساقیا

پیش مستان حقیقت زین کتاب انداختی

روز دیگر از دهانت بوسه ی کردم سؤال

گفت نادرویش واری در جواب انداختی

سوختی در آب و آتش باز انسان در چمن

ناله در جان نی و چنگ و رباب انداختی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷گفت رحمان با حمد عربی
  2. شمارهٔ ۲۲۸از قدم تا فرق زیبا آمدی
  3. شمارهٔ ۲۲۹نمود صبح سعادت ز غیب دیداری
  4. شمارهٔ ۲۳۰روی چو آفتاب و مه داری
  5. شمارهٔ ۲۳۱هست گردانید ما را از جهان نیستی
  6. شمارهٔ ۲۳۲گر شبی آنماه با زلف پریشان آمدی
  7. شمارهٔ ۲۳۳هر دم بشکل دیگر دید ار مینمائی
  8. شمارهٔ ۲۳۴ای که منظور و برخود ناظری
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.