پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۸

از قدم تا فرق زیبا آمدی

از برای چشم بینا آمدی

کردی از ظاهر بباطن التفات

از دل اندر دیده ما آمدی

آمدی بالذات بر اشیا محیط

بس عجب بر برج دریا آمدی

بودی اندر گوشها سامع بخود

در زبانها جمله گویا آمدی

دوش همچون ماه دیدم نیم شب

با سر زلف مطرا آمدی

روز دیگر مست و جام می بکف

با رباب و چنگ و غوغا آمدی

با لب یاقوت و زلف عنبری

از برای قوت جانها آمدی

تا به بینی حسن روز افزای را

با دو چشم مست شهلا آمدی

نی ازل باشد تو را و نی ابد

نه ز پستی نه ز بالا آمدی

چون سقیهم ربهم گفتی بلطف

ساقی روحی و سقا آمدی

مست رفتی از بر ما بیخبر

قاضی و مفتی و دانا آمدی

دیدم اندر دیروزی ناگهان

وه که با زلف چلیپا آمدی

غیر خود را از میان برداشتی

زین جهت دانم که تنها آمدی

یاد دارم آیت خلق جدید

گاه پیر و گاه برنا آمدی

بر سر قاف قناعت منقطع

کوهیا مانند عنقا آمدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۰روی چو آفتاب و مه داری
  2. شمارهٔ ۲۳۱هست گردانید ما را از جهان نیستی
  3. شمارهٔ ۲۳۲گر شبی آنماه با زلف پریشان آمدی
  4. شمارهٔ ۲۳۳هر دم بشکل دیگر دید ار مینمائی
  5. شمارهٔ ۲۳۴ای که منظور و برخود ناظری
  6. شمارهٔ ۲۳۵باد و گیسوی سیاه عنبری
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.