پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

باد و گیسوی سیاه عنبری

آمدی در صورت پیغمبری

شرح اسماء و صفات خویش را

خوانده‌ای بر جمله از جان آفری

بر همه اسرار غیب الغیب را

کردهٔ روشن چو ماه و مشتری

قبله موجود و واجب آمدی

می‌کنی جان را به جانان رهبری

انبیا و اولیا در راه دین

حلقه در گوش تواند از چاکری

گر نبودی تو نبودی عرش و فرش

نه ملک بودی نه آدم نه پری

کوهیا نعت نبی گفتی به نظم

ختم شد بر تو کمال شاعری

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.