پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

هر دم بشکل دیگر دید ار مینمائی

روی چو ارغوانرا گلنار مینمائی

گه شاهد شکر لب گه بادهای رنگین

گاهی گلاب باشی گه خار مینمائی

گه یار دوست باشی اندر مقام وحدت

گه دشمنی بکثرت خونخوار مینمائی

اقرار مینمائی یعنی که نیست جز من

چون گویمت که هستی انکار مینمائی

چون آفتاب مطلق خود گفته ی اناالحق

هر ذره ی چو منصور بردار مینمائی

میخواستم به بینم یکبار رویت ای دوست

هر لمعه ی که دیدم صد بار مینمائی

با خویش عشقبازی با دیگری نسازی

از غیر خویش دیدم بیزار مینمائی

در جام جمله اشیا سایر توئی چو خورشید

سایر بذات خویشی ستار مینمائی

در غار سینه کوهی بنشست و دم فروبست

چون مصطفی حجابی در غار مینمائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵باد و گیسوی سیاه عنبری
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.