پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

روی چو آفتاب و مه داری

زلف و خال چو شب سیه داری

می بری صد هزار دل هر دم

چه شود گر یکی نگهداری

چون تو سلطان کشور حسنی

همه آفاق را سپه داری

در زنخدان خویش ای دلبر

یوسف روح را بچه داری

وحده لا شریک له گفتی

جمله ذرات را کوه داری

پیش عشقت که کبریای دل است

کوهی خسته را چو که داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲گر شبی آنماه با زلف پریشان آمدی
  2. شمارهٔ ۲۳۳هر دم بشکل دیگر دید ار مینمائی
  3. شمارهٔ ۲۳۴ای که منظور و برخود ناظری
  4. شمارهٔ ۲۳۵باد و گیسوی سیاه عنبری
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.