پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

در فنای فقر دیرینم توئی

ملک و تاج و تخت و زرینم توئی

گر ندارم دین و دنیا باک نیست

خالق هم آن و هم اینم توئی

همچو گل بشکفتم از باد بهار

در چمن چون سرو سیمینم توئی

نون ابروی تو بینم در نظر

روشنی عین چون میمم توئی

گفتمش بعد از همه یادم کنی

گفت کوهی یار پیشینم توئی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶باده را نشأیست روحانی
  2. شمارهٔ ۲۲۷گفت رحمان با حمد عربی
  3. شمارهٔ ۲۲۸از قدم تا فرق زیبا آمدی
  4. شمارهٔ ۲۲۹نمود صبح سعادت ز غیب دیداری
  5. شمارهٔ ۲۳۰روی چو آفتاب و مه داری
  6. شمارهٔ ۲۳۱هست گردانید ما را از جهان نیستی
  7. شمارهٔ ۲۳۲گر شبی آنماه با زلف پریشان آمدی
  8. شمارهٔ ۲۳۳هر دم بشکل دیگر دید ار مینمائی
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.