پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

آفتابی و ماه می طلبی

پادشاهی و شاه می طلبی

کل شیئی شهید آیت تست

اگر از ما گواه می طلبی

تا به بینی بدیده ها خود را

سرو چشم سیاه می طلبی

قوت جان تو اشک خونین است

ناله و درد و آه می طلبی

همچو خورشید در جهان فردی

تو نه مال و نه جاه می طلبی

رهنمای همه توئی از ما

چه طریق و چه راه می طلبی

کوهیا از جگر غذائی ساز

چند برگ گیاه می طلبی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵زلف را تا بر مه رو در نقاب انداختی
  2. شمارهٔ ۲۲۶باده را نشأیست روحانی
  3. شمارهٔ ۲۲۷گفت رحمان با حمد عربی
  4. شمارهٔ ۲۲۸از قدم تا فرق زیبا آمدی
  5. شمارهٔ ۲۲۹نمود صبح سعادت ز غیب دیداری
  6. شمارهٔ ۲۳۰روی چو آفتاب و مه داری
  7. شمارهٔ ۲۳۱هست گردانید ما را از جهان نیستی
  8. شمارهٔ ۲۳۲گر شبی آنماه با زلف پریشان آمدی
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.