پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

آشکارا و نهان ماتوئی

جان جان و جسم جان ما توئی

از قدم تا فرق می بینم تو را

چشم بینا و زبان ما توئی

همچو طفلان در کنارت بیقرار

شیر ما در آب و نان ما توئی

بلبل روحم همی گوید بلند

باغ و سرو گلعذار ما توئی

کل یوم هو فی شان آیتی است

با تو مشغولیم شان ما توئی

جان ببوسی با تو سودا کرده ایم

نقد بازار دکان ما توئی

هر دو عالم هست خاک راه تو

هم زمین و آسمان ما توئی

از عطاهای تو شد کوهی غنی

آفتاب و بحر و کان ماتوئی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳آفتابی و ماه می طلبی
  2. شمارهٔ ۲۲۴در فنای فقر دیرینم توئی
  3. شمارهٔ ۲۲۵زلف را تا بر مه رو در نقاب انداختی
  4. شمارهٔ ۲۲۶باده را نشأیست روحانی
  5. شمارهٔ ۲۲۷گفت رحمان با حمد عربی
  6. شمارهٔ ۲۲۸از قدم تا فرق زیبا آمدی
  7. شمارهٔ ۲۲۹نمود صبح سعادت ز غیب دیداری
  8. شمارهٔ ۲۳۰روی چو آفتاب و مه داری
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.