پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

بر دوخت دلم ز ما سوالله

جان داد مقام لی مع الله

سلطان دو کون در دل تست

تن خیمه شناس و دل چو خرگاه

بنمود درون دیده روشن

در ظلمت و نورگاه و بیگاه

کوهی به هوای تابش نور

چون خاک فتاده بر سر راه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸دوش از صومعه در میکده رفتم سحری
  2. شمارهٔ ۲۱۹نعره زن مرغ سحر گفت بباد سحری
  3. شمارهٔ ۲۲۰ز حد نه فلک تا گاه و ماهی
  4. شمارهٔ ۲۲۱آشکارا و نهان ماتوئی
  5. شمارهٔ ۲۲۲در تو حیرانم که چونم ساختی
  6. شمارهٔ ۲۲۳آفتابی و ماه می طلبی
  7. شمارهٔ ۲۲۴در فنای فقر دیرینم توئی
  8. شمارهٔ ۲۲۵زلف را تا بر مه رو در نقاب انداختی
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.