پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

آتش عشق بتان هر دو جهان را سوخته

شمع روی یار پیدا و نهان را سوخته

عکس رخسارش نه تنها سوخته گل در چمن

یاد آن رو هر سحر گه بلبلان را سوخته

وه چه سر است اینکه شوق وصل حی لایموت

در بهشت عدن دیدم مردمانرا سوخته

وصف شیرینی آن لب هر که دارد در دهان

شد یقینم اینکه او کام و زبانرا سوخته

لعل سیرابش که آتش پاره ای بود از ازل

در دو عالم دیده پیرو جوان را سوخته

اشک و آه گرم کوهی چونکه با هم ساختند

در زمان گفتند مردم انس و جانرا سوخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵آفتاب لایزال است او و عالم همچو ماه
  2. شمارهٔ ۲۱۶بر دوخت دلم ز ما سوالله
  3. شمارهٔ ۲۱۷دلا چون محرم روز الستی
  4. شمارهٔ ۲۱۸دوش از صومعه در میکده رفتم سحری
  5. شمارهٔ ۲۱۹نعره زن مرغ سحر گفت بباد سحری
  6. شمارهٔ ۲۲۰ز حد نه فلک تا گاه و ماهی
  7. شمارهٔ ۲۲۱آشکارا و نهان ماتوئی
  8. شمارهٔ ۲۲۲در تو حیرانم که چونم ساختی
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.